بدون عنوان
دختر قشنگم وارد 19 هفتگی شدی عزیز دلم......
دختر قشنگم به سلامتی وارد 19 هفتگی شدی....دیگه داره تکونات واضح تر میشه......من باهات همیشه حرف میزنم....بابا بهزادت از داشتنت خوشحاله همیشه باهات حرف میزنه....کاش زمان زود بگذره و ما با داشتنت خوشحال تر شیم....من کلاس های بارداری میرم هر هفته....یادم میدن چطوری مواظبت باشم..دیروز با خاله افسون رفتیم یه لباس خوشکل برات خریدم الان برات میزارم...خیلی دوست دارم و برای دیدنت ثانیه هارو میشمارم.....
نویسنده :
sahar
12:40
این شعرو خاله افو برای شما نوشته....
پاسخ : یه شعر درباره دخترا دخترم با تو سخن می گویم گوش کن ، با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری من در اندام تو یک خرمن گل می بینم گل گیسو ، گل لب ها ، گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ گل فردای سپید می خرامی و تو را می نگرم چشم تو آینه روشن دنیای من است تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی راست چون شاخه سر سبز ، برومند شدی همچو پُر غنچه درختی ، همه لبخند شدی دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گِرد همه گلها به هوس می چر...
نویسنده :
sahar
15:21
عاشورا و تاسوعا....جدت
سلام نورای قشنگ مامان....دیروز با دایی سعید جونت رفتیم دکتر و بیرون...خانوم دکتر سر قشنگتو گرفت تو دستش...گفت اینم جوجه شما...بعدش صدای قلب قشنگتو گذاشت و من عشق کردم...بعد دکتر رفتیم سجاد وای دیگه با خیال راحت لباس دخترونه نگاه کردیم تا مامان مهناز بیاد بریم خرید...امروز تاسوعا هستش و منو بابا بهزادو خاله افو و عمو جون داریم میریم تربت خونه عمه شریت...چون خونه پدر شوهرشون همیشه نذری دارن...فردا عاشورا برمیگردیم....کاموا گرفتم بدیم برات ببافن دختر قشنگم....خیلی شاکرم از خدا که تورو دارم...خیلی بیشتر از قبل هم دوست دارم و مواظبم..،نمیدونم چرا همش نگرانتم....خدا تورو از من نگیره نفسم.... ...
نویسنده :
sahar
9:46
اینم روی ماهت.....سونوی 18 هفتگیت قشنگم....
اینم شعر محبوبم....
تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی، خدا بمن خندید واستخاره زدم، گفت: کوثرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود تو دست کوچک بارانِ باورم باشی
نویسنده :
sahar
1:26
امروز وارد 18 هفتگی شدی عشق مامان....
امروز قشنگ ترین روز من بود...امروز دیدمت خیلی کوچولو بودی و خیلی خوشکل..با اون دستای کوچیکت...بلاخره فهمیدیم که شما جنسیتتون چیه...و بله خدا منو به قشنگ ترین خواسته کودکیم و نوجوانیم و الانم رسوند و شما دختر خوشکل منی...فاطمه نورای قشنگم...سید کوچولوم خدا پشت و پناهت باشه و به حق همین روزای عاشورا و تاسوعا جدت محفوظت باشه...بابا بهزاد از استرس نیومد من با دایی سعید رفتم...خیلی هیجان داشتم زمان کند میگذشت...اومدم بیرون سریع به مامان مهناز گفتیم از خوشحالی جیغ میزد...بعد به بابا بهزاد گفتیم از خوشحالی همش میخندید...بابی که اومده بود خونه ما...بعدش به همه خبر دادیم و همه مثل مامان سحر خوشحال شدن...تازه دکتر گفت وای چه مماخ نقلی دا ره جوجه...
نویسنده :
sahar
0:59
سلام عزیزم...
بلاخره داره انتظار به پایان میرسه و فردا میریم برای دیدنت...خیلی خوشحالم که میبینمت و میفهمم دخملی یا پسمل...امیدوارم سالم و قوی باشی که منو خوشحال کنی...من همیشه دوست دارم و بهت فکر میکنم...از فردا هم با اسم صدات میکنم نفس من...
نویسنده :
sahar
23:05
عشق مامان وارد 17 هفته شدی کوچولوی من....
سلام نفس من..امروز وارد 17 هفته شدی...باورت نمیشه همش یک هفته مونده که بفهمیم شما اقایی یا خانومی...خیلی هیجان دارم ببینمت...هر روز یه تیک کوچیک میزنی که مامان جون من اینجام نفسم بیشتر تکون بخور...خیلی کوچولویی...مامان عاشقته و هر لحظه به فکرته...هدیه قشنگ خدا...فرشته اسمونی من...
نویسنده :
sahar
9:39






